على ربانى گلپايگانى

124

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

تقدم شيء بر نفس لازم مىآيد ( تقدم وجود بعدى كه براى ماهيت ثابت گرديده است ) و اگر ثبوت قبلى ماهيت غير از ثبوت بعدى آن به واسطهء وجود است ، قهرا ثبوت آن براى ماهيت متوقف است بر ثبوت ديگرى ( كه قبلا ) براى ماهيت ثابت گرديده است ، و امر اين وجودها و ثبوتها به همين ترتيب امتداد پيدا كرده تسلسل لازم مىآيد . و اين اشكال برخى از صاحب‌نظران ( فخر رازى ) را ناچار كرده است كه بگويد : « قاعدهء فرعيت در مورد ثبوت وجود براى ماهيت تخصيص خورده است » و برخى ديگر ( محقق دوانى ) را وادار كرده است به اينكه ، قاعدهء فرعيت را به قاعدهء « استلزام » تبديل نموده و گفته است حق اين است كه ثبوت چيزى براى چيز ديگر ، مستلزم ثبوت مثبت له است اگرچه ثبوت مثبت له به واسطهء همين ثبوت باشد ( نه ثبوت قبلى ) و ثبوت وجود براى ماهيت ، مستلزم ثبوت ماهيت است به واسطهء همين وجود ( نه وجود قبلى ) ، پس اشكال تسلسل وارد نخواهد شد . و ( همين اشكال ) برخى ديگر ( مير صدر دشتكى شيرازى ) را مجبور كرده است به پذيرش اين نظريه ، كه براى وجود هيچ‌گونه ثبوت و تحققى نيست نه در خارج و نه در ذهن ، و كلمه موجود ( كه لفظ مشتق از وجود است ) مفهوم بسيطى است كه در فارسى از آن به كلمه « هست » تعبير مىشود ( بنابراين معناى موجود اين نيست كه « ذات له الوجود . مانند عالم كه گفته مىشود : ذات له العلم ) و اشتقاق لفظ موجود از مادهء وجود ، صورى و ظاهرى است ( نه حقيقى ) ، پس براى وجود ثبوتى نيست تا اينكه ثبوت آن براى ماهيت متوقف باشد بر ثبوت ( قبلى ) ماهيت . و ( اشكال مزبور ) برخى را ناگزير نموده است به قبول اين گفتار ، كه براى وجود نيست ( مگر دو معنا ، يكى ) معناى مطلق كه همان معناى عام وجود است و ( ديگرى ) حصص وجودى و آن عبارت است از معناى عام وجود آنگاه كه به ماهيت‌هاى مختلف اضافه و نسبت داده شود ، به گونه‌اى كه تقيد به آن ماهيت ، داخل در معناى حصّه باشد ، ولى خود قيد ( ماهيت منتسب اليه ) خارج باشد ، اما فرد وجود كه عبارت است از مجموع مقيّد ( وجود ) و تقييد ( انتساب و اضافه به ماهيت ) و قيد